قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2556
تاريخ الفي ( فارسى )
كرد و همچنين در خطبه ، نام او بعد از نام محمود ياد مىكردند و نزديك بود كه مهمّ ازدواج ميانهء اسماعيل و تركان خاتون محقّق شود كه جمعى از امرا با امير انر ، كه مدار حلّ و عقد مهمّات تركان خاتون بر او بود ، از اين معنى ابا و امتناع نموده در مقام قتل اسماعيل شدند . اسماعيل بر اين حال اطلاع يافته از روى اضطرار كس پيش خواهر خود زبيده ، كه والدهء بركيارق بود ، فرستاده التماس نمود كه از پسرش گناه او را درخواست نمايد . زبيده متقبّل اين معنى شده اسماعيل را پيش خود طلبيد . اسماعيل از اصفهان گريخته به اردوى بركيارق رفته و در خانهء خواهر خود مخفى گشت . زبيده خاتون از پسرش بركيارق گناه او را درخواست نموده او را از دغدغهء خاطر فارغ و مطمئن گردانيد ، تا آنكه در ماه رمضان سال چهار صد و هفتاد و هشتم از رحلت خاتم الانبياء امير گمشتگين « 1 » جاندار و آقسنقر كه از عظماى امراى بركيارق بودند و در خلوت با اسماعيل صحبت مىداشتند و خود را از مخلصان و دولتخواهان او باز مىنمودند ، از وى استفسار نمودند كه : مطلب و قصد تو چيست و الحال در حقّ خود چه فكر دارى ؟ آن سادهدل ايشان را مخلص حقيقى خود پنداشته گفت كه : مقصد و آرزوى من بر قتل بركيارق و تمكّن بر سرير سلطنت است . ايشان به مجرّد شنيدن اين كلمات از وى او را همانجا پارهپاره كردند و از شرّ او خلاص شدند . و در اين سال ، بركيارق منصب وزارت خود را به عزّ الملك « 2 » بن نظام الملك ، كه در وقت حكومت سلطان ملكشاه والى خوارزم بود و در آخر ايّام سلطان ملكشاه از خوارزم به ديدن پدر خود و سلطان به اصفهان آمده بود ، داد . و از جمله وقايع اين سال آنكه تتش به الب ارسلان ، كه والى دمشق بود ، به داعيهء آنكه در عراق عرب و ساير بلاد سلطان ملكشاه ، سكّه و خطبه به نام او خوانده شود متوجّه عراق عرب شد . و تفصيل اين مجمل آنكه قبل از فوت سلطان ملكشاه ، در وقتى كه سلطان بغداد را مضرب خيام « 3 » خود ساخته بود ، تتش به قصد ملازمت برادر از دمشق متوجّه آن صوب گشته بود و چون به بلدهء هيت رسيد خبر فوت سلطان ملكشاه انتشار گرفت . بنابراين ، تتش بلدهء هيت را به تصرّف خود درآورده عمّال و نوّاب خود را در آنجا نصب نموده به جانب دمشق رفت . و غرض از مراجعت او آن بود كه تهيّهء لشكر به نوعى كه بايد نموده متوجّه تسخير بلاد عراق عرب و عراق عجم گردد . و در اين سال ، لشكرى از مور و ملخ بيشتر به هم رسانيده متوجّه حلب گشت . چون والى
--> ( 1 ) . در بعضى از منابع سلجوقى به صورت « قمشتگين » ضبط شده است . ( 2 ) . وى عزّ الملك حسين پسر بزرگ خواجه نظام الملك بود ، گويا دائم الخمر بود ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 107 . ( 3 ) . مضرب خيام : محل استقرار چادرها ، خرگاه خيمهها . - و .